برچسب:
نویسنده: سپیده کریمیان
برچسب:
نویسنده: سپیده کریمیان
برچسب:
نویسنده: سپیده کریمیان
برچسب:
نویسنده: سپیده کریمیان
برچسب:
نویسنده: سپیده کریمیان
برچسب:
نویسنده: سپیده کریمیان
نوشتم. از اینکه مریم غریب دوست کی بود؛ از اینکه هررر بار که عکسای شیمی درمانیش رو میذاشت اونقدر ناراحت میشدم که انگار یه نفر از خونواده خودم سرطان داره و این روزا رو میگذرونه. از سعید مهرپور، از دوستداشتنی بودنشون، از دخترشون مهفام. از جوون بودنشون، از زندگیای که سرطان سایه انداخته بود اما اونا همیشه امید داشتن. از اینکه رو تخت بیمارستان برا رزیدنتی
برچسب:
نویسنده: سپیده کریمیان
برچسب:
نویسنده: سپیده کریمیان
امروز زنگ زدن که بیا ببرش؛ تند تند لباس پوشیدم و رفتم دنبالش. وقتی رسیدم کز کردهبود و نشستهبود یه گوشه. ناراحت نبود، بیشتر بهش میومد خسته باشه تا ناراحت. دیدم از گوشه چشمش داره نگام میکنه، لبخند زدم. صدا حواسم رو پرت کرد "فقط باید قول بدی تحت هـــر شرایطی اولویت اولت اون باشه، تنهاش نذاری؛ از این به بعد تو مسئول خوشحال کردنشی، دیگه کسی رو به جز تو نداره
برچسب:
نویسنده: سپیده کریمیان
نیم ساعت پیش خیلی اتفاقی اولین سفارش ترجمه رو گرفتم. بدون اینکه متن رو ببینم قبول کردم! 388 کلمه و 22 هزار تومن. قراره کتاب بگیرم باهاش =) اما الان متن رو نگاه کردم و دیدم در مورد صنعت و ماشین آلات ایناس! ینی یه خورده تخصصیتر از حد انتظارمه. اما از پسش برمیام احتمالا. جالب اینکه مترجمایی که تو همین سایت عضون، به زبان ترجمه دقت نکردن و فارسی به انگلیسی ترجمهش کردن؛ براهمون وقت تعیین شده واسه تحویل گذشته و منم گفتم تا فردا شب تحویل میدم. امیدوارم آبرو ریزی نشه فقط! :دی
برچسب:
نویسنده: سپیده کریمیان