خرید بک لینک
وقتشه که از غلظت پستایی مثل پست قبل کم کنیم و بچسبیم به زندگیمون که داره جدی میشه و حواسمون نیست. حدودا سه ماه لازم دارم واسه تغییر و اگر بتونم تا آخر خرداد دوام بیارم، بازی رو بردم. اینکه نتونی فعلا به کارای مورد علاقهت برسی جبر بزرگیه، اما یه روز یکی گفت همیشه سعی کن بین چیزای مهم و حیاتی، هر جور شده به حیاتیها برسی. وبلاگ نوشتن و خوندنش واسه من مهمه،

برچسب: نویسنده: سپیده کریمیان تاريخ: يکشنبه 13 خرداد 1397 ساعت: 23:58

نشستم لبهی زندگیم، پاهامو تاب میدم. هیچی سر جاش نیست، حتی خودم. از من خیلی راهه تا من؛ خیـــلی. یه شب که داشتم فکر میکردم چهجوری خودمو از این تاریکی بکشم بیرون، رسیدم به جایی از کتاب که اسکار وایلد میگه "همه ما در منجلابیم ولی برخی از ما چشم به ستارگان دارند." چقدر نیاز داشتم یکی بیاد بگه کم نیاریا، چیزی نمونده، به مهر فکر کن الی. به همه چیزایی که لذتش

برچسب: نویسنده: سپیده کریمیان تاريخ: يکشنبه 13 خرداد 1397 ساعت: 23:58

سلام :)دوباره تولدت مبارک =)01. غیبت صغری؟ :|:| 02. چرا دکتر اینقدر پیتزا سبزیجات دوس داره؟03. چرا نامجو انقدر قشنگه؟04. چرا شهریه دانشگاه آزاد گرونه؟ :|05. چرا گواهینامه نداری؟ (یا داری؟ نمیدونم:|)06. واسه دانشگاه چجوری میشه رفت؟ ایستگاه اتوبوس داره؟ 07. (بغل وبلاگ) ممکنه ممکنه، مطمئن باش :))))))))))))))))))))08. لازمه بگم منم شرمندهم و نیومدم وبلاگ تا تا

برچسب: نویسنده: سپیده کریمیان تاريخ: يکشنبه 13 خرداد 1397 ساعت: 23:58

دارم فکر میکنم اگه بارون دوست نداشت چی میشد؟ یا وقتی میگفتم من به حس بعد از بارون زندهام و ذوق نمیکرد، بازم میشد اونی که باید بشه؟ نود و هفت رو نمیدونم اما اردیبهشت توی بهترین شکل ممکن ظاهر شده تا الان. بیدار میشم میبینم عه؟ لعنتی ینی امروزم داره بارون میاد؟ :) همه چی به طرز عجیبی خوب بوده تو این مدت. باورت میشه یه قسمت از آرزویی که موقع فوت کردن

برچسب: نویسنده: سپیده کریمیان تاريخ: يکشنبه 13 خرداد 1397 ساعت: 23:58

نمیتونم واست بگم چهقدر نشدنش باورمه و فقط دارم تلاش میکنم که بتونم بگم: ببین، من هر کاری از دستم برمیومد کردم، اما نشد. نمیتونمم واست بگم ته دلم چهقدر یه امید کوچیک اندازهٔ یه روزنه نور داره ول میخوره که اگه شد چی؟ یه روز واسم نوشته بود: "مادامی که احتمال وقوع چیزی صفر نیست، پس امید هم هست." چهقدر سختی کشیدن و تحمل کردن یادم رفته؛ چهقدر میخوام یکی ب

برچسب: نویسنده: سپیده کریمیان تاريخ: يکشنبه 13 خرداد 1397 ساعت: 23:58

گمونم بهار یه جایی تو دل آدمه؛ همون لحظهای که تصمیم میگیری رها کنی هر چیزی که هست رو، تصمیم میگیری عوضش کنی، حالت با خودت خوب باشه و تمرینِ زندگی کنی، بهار میاد. پنجرهها رو باز کردم، باز این گنجشکا سر و صدا راه انداختن. میخوام بنویسم تو بخند، جهان خراب هم میخندد، نمینویسم اما. پنجرهها رو باز کردم، دومِ خرداد ۹۷ عه، تولد بابا. ما تا ابد دلتنگ هوای ارد

برچسب: نویسنده: سپیده کریمیان تاريخ: يکشنبه 13 خرداد 1397 ساعت: 23:58

نوشتم. از اینکه مریم غریب دوست کی بود؛ از اینکه هررر بار که عکسای شیمی درمانیش رو میذاشت اونقدر ناراحت میشدم که انگار یه نفر از خونواده خودم سرطان داره و این روزا رو میگذرونه. از سعید مهرپور، از دوستداشتنی بودنشون، از دخترشون مهفام. از جوون بودنشون، از زندگیای که سرطان سایه انداخته بود اما اونا همیشه امید داشتن. از اینکه رو تخت بیمارستان برا رزیدنتی

برچسب: نویسنده: سپیده کریمیان تاريخ: يکشنبه 13 خرداد 1397 ساعت: 23:58

اجازه بده از همین تریبون بهت پز بدم که من این آلبوم ادل رو بصورت اورجینال دارم برام از بلاد کفر آوردند.البته من بیشتر رو coldplay تاکید کرده بودم نمیدونم چرا اون وسط ادل شد.اتفاقا منم هی میخواستم برات اهنگ بفرستم چند تا از sia پیدا کردم lyrics خوبی داره ولی از صداش خوشم نیومد. Sia فقط chandelier (نمیدونم درست نوشتم یا نه ) دوست دارم.به قدری Playlist گوشیم ا

برچسب: نویسنده: سپیده کریمیان تاريخ: يکشنبه 13 خرداد 1397 ساعت: 23:58

امروز زنگ زدن که بیا ببرش؛ تند تند لباس پوشیدم و رفتم دنبالش. وقتی رسیدم کز کردهبود و نشستهبود یه گوشه. ناراحت نبود، بیشتر بهش میومد خسته باشه تا ناراحت. دیدم از گوشه چشمش داره نگام میکنه، لبخند زدم. صدا حواسم رو پرت کرد "فقط باید قول بدی تحت هـــر شرایطی اولویت اولت اون باشه، تنهاش نذاری؛ از این به بعد تو مسئول خوشحال کردنشی، دیگه کسی رو به جز تو نداره

برچسب: نویسنده: سپیده کریمیان تاريخ: يکشنبه 13 خرداد 1397 ساعت: 23:58

نیم ساعت پیش خیلی اتفاقی اولین سفارش ترجمه رو گرفتم. بدون اینکه متن رو ببینم قبول کردم! 388 کلمه و 22 هزار تومن. قراره کتاب بگیرم باهاش =) اما الان متن رو نگاه کردم و دیدم در مورد صنعت و ماشین آلات ایناس! ینی یه خورده تخصصیتر از حد انتظارمه. اما از پسش برمیام احتمالا. جالب اینکه مترجمایی که تو همین سایت عضون، به زبان ترجمه دقت نکردن و فارسی به انگلیسی ترجمهش کردن؛ براهمون وقت تعیین شده واسه تحویل گذشته و منم گفتم تا فردا شب تحویل میدم. امیدوارم آبرو ریزی نشه فقط! :دی

برچسب: نویسنده: سپیده کریمیان تاريخ: يکشنبه 13 خرداد 1397 ساعت: 23:58

صفحه بندی